نقد و بررسی قسمت هشتم سریال «کوری»/ گیر افتادن در تله‌ی کش‌آمدن قصه؛ چرا قسمت هشتم سریال «کوری» باگ‌های دراماتیک را پسِ پشتِ سانسور و توهمِ «پلیسِ بی‌نقص» پنهان می‌کند؟

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، رکسانا شریفی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: قسمت هشتم سریال «کوری» بیش از آنکه قدمی رو به جلو در مسیر گره‌گشایی باشد، نمایشی از استیصال دراماتیک و درجا زدن در کلیشه‌هاست. اثر در این قسمت تنها سه گام داستانیِ محدود برمی‌دارد: ایجاد فاصله در رابطه «فربد و آوا»، نمایش وضعیت «ریحانه» (عروس شمس) در بیمارستان، و یک گام نزدیک‌تر شدن پلیس به پرونده سرقت هارد. اما ترازوی تحلیلی این اپیزود، به وضوح تحت تأثیر ضعف‌های مفرط روایی، فرار از پاسخ‌گویی به التهاب‌های صحنه و بی‌توجهی به مخاطب سنگینی می‌کند.

یکی از چالش‌های بنیادین اثر در ناخودآگاه متن، تصویرگری نیروی انتظامی و بازجوهاست. در مواجهه با برخی نظرات مبنی بر اینکه «سریال قصد داشته ضعف‌ها و بی‌نقصیِ پلیس را نشان دهد»، باید صراحتاً اشاره کرد که این تقلیل‌گرایی تصویری، حاصل جسارت روایی نیست؛ بلکه ناشی از باگ‌های ساختاری نویسنده و ضرورت‌های نهادهای نظارتی (مانند ساترا و ارشاد) است.

نهادهای نظارتی به دلیل اطمینان از پایان‌بندی خط‌کشی‌شده (دستگیری شمس و موفقیت نهایی پلیس)، مجوز پخش را صادر کرده‌اند. با این حال، سریال در برخی سکانس‌ها تلاشی نافرجام برای غیرکلیشه‌ای نشان دادن پلیس انجام داده که با سانسور یا اصلاحات ناموزون مخدوش شده است:

  • حذف هویت بصری پلیس (مورد تیشرت): تغییر ناگهانی در پوشش امیر نوروزی بین دو پلان موازی (وجود تیشرت زیر لباس در یک پلان و حذف آن در پلان بعدی) احتمالاً اصلاحیه‌ای برای پوشاندن فیگور بدنی بازیگر بوده است.
  • سانسور تمهیدات بازجویی: پوشانده شدن لحظه ضربه سیلی بازجو با عبور دادن مصنوعی یک فرد از جلوی دوربین (از طریق پرده سبز)، نمونه‌ای از تلاش برای گوگولی‌مگولی نگه داشتن سیمای پلیس در اصلاحیه‌های پس تولید است.
  • شعارزدگی دیالوگ‌ها: دیالوگ‌های مسئول دادستانی درباره «برچیده شدن کامل مشروبات فیک در تهران با انهدام یک کارگاه کوچک»، تصویری بسیار ساده‌انگارانه از ابعاد پیچیده جرائم سازمان‌یافته ارائه می‌دهد تا باری از دوش سیستم برداشته شود.

بزرگ‌ترین آسیب قسمت هشتم، شانه خالی کردن کارگردان از مواجهه با نقاط اوج داستانی است:

  • فرار از سکانس خانه مارال: در قسمت هفتم، ورود شمس به خانه «مارال» و مسمومیت نوه با قرص خواب، تعلیق سنگینی ایجاد کرد. اما در قسمت هشتم، سریال به ساده‌ترین شکل ممکن با کات زدن و خارج کردن شمس از خانه، از پاسخ به این بحران فرار می‌کند.
  • ابهام در نظارت بر خطوط ارتباطی: با وجود ادعای کنترل خطوط ارتباطی، مکالمات تلفنی شفاف و بدون ریسک «شیدا» و «مارال» روی خطوط معمولی (یا حتی اینترنتی بدون تصویرگری نظارتی) منطق امنیتی قصه را کاملاً زیر سؤال می‌برد.
  • انگیزه گنگ شخصیت «مارال»: مارال از یک سو به دنبال انتقام مرگ محسن است و از سوی دیگر دلسوزی‌های عاطفی عمیقی نسبت به شمس و نوه‌اش نشان می‌دهد. تصمیم او برای ماندن در ایران و پیگیری این فرآیند، بدون زیرساخت روان‌شناختی، گنگ و بی‌هدف باقی می‌ماند.

در بعد فنی، اپیزود هشتم دچار ازدست‌رفتگی تمرکز در هدایت هدایت‌شونده‌ها (هنرورها) و فرم تصویربرداری است:

  • عدم مدیریت هنرورها: در سکانس شلوغ دادستانی، عدم کنترل رفتار اغراق‌شده و چشم‌دوزی مستقیم هنرورها به دوربین، تمرکز دراماتیک صحنه و حضور بازیگرانی چون عباس جمشیدی‌فر را کاملاً آسیب می‌زند.
  • حسابرسی حرکات ناگهانی دوربین: بی‌توجهی به کاشته‌های فرمی سبب شده حرکات ناگهانی و پن به سمت آسمان در پایان سکانس دادستانی—که بدون هیچ پشتوانه روایی قبلی انجام می‌شود—رویکردی کاملاً شتاب‌زده و تقلیدی (مشابه برخی کارهای درمیشیان، اما بدون ساختار) به نظر برسد.
  • عدم یکدستی رنگ و نور: وجود تفاوت فاحش در رنگ، بافت و نور بین پلان‌های بیلبوردی تبلیغاتی شهری با پلان‌های قبل و بعد، کیفیت فنی اثر را در سطح استانداردهای پلتفرم کاهش داده است.

پیدا شدن هارد و اعتراف معلم مهدکودک، به جای تثبیت هوش بازجوها، بر عکس، باهوش بودن کاراکترهای منفی (شیدا و مارال) را زیر سؤال می‌برد:

  • اگر خانم معلم به دلیل ترس از دوربین‌ها هارد را دزدیده و به خانه برده است، چطور «شیدا» و «مارال» هنگام سرقت پارسا، بدون در نظر گرفتن دوربین‌های مداربسته عمل کرده‌اند؟ این گره‌گشایی، موفقیت سارقان را نه ناشی از هوش آنان، بلکه ناشی از «حمایت فیلمنامه‌نویس» نشان می‌دهد.
  • همچنین، چگونگی مطلع شدن «شمیم» (دختر شمس) از ارتباط معلم مهد با شوهرش—در حالی که معلم در بازداشت بوده—از آن دست فرارهای روایی است که نویسنده بار اثبات آن را روی دوش حدس و گمان مخاطب رها کرده است.

سکانس‌های بیمارستان و تصمیم «ریحانه» برای برداشتن چاقو و رفتن به سرویس بهداشتی، به دلیل حذف طولانی‌مدت این کاراکتر از بدنه اصلی قصه، فاقد اثرگذاری عاطفی است. این اتفاق که می‌توانست به عنوان یک «قلاب» پایان اپیزودیک عمل کند، به دلیل تعجیل و چیدمان نادرست سکانس‌ها از دست می‌رود.

تکرار چندباره ویس‌های ضبط‌شده محسن برای شمس و نمایش واکنش‌های تکراری او در نمای بسته، بیش از آنکه حس تعلیق ایجاد کند، نشان‌دهنده آب‌بستن به زمان ریتمیک سریال و پر کردن تایم اپیزود است.

قسمت هشتم سریال «کوری» اثری است که در تله‌ی کش دادن قصه و پوشاندن باگ‌های روایی خود گیر افتاده است. نقطه‌قوت‌های بسیار محدود اثر (مانند ثبات نسبی شخصیت بهزاد با بازی امیر نوروزی و بازی کنترل‌شده پویا نوروزی) توان کشیدن بار ضعف‌های عمده تدوینی، کارگردانی و سناریو را ندارند. اثر برای نجات خود در ۴ قسمت پایانی، نیازمند خروج از این «چشم‌بندِ ساختاری» و احترام بیشتر به هوش مخاطب است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا